تبليغاتX
جـــیــک جــیک هــای یــک گـنــجـيـشــک!

بـــالـــاتـــریــن حـقـیـقـت وجـود تــو,در عـمــيق تــريــن احـســاسـات تــو نـهـفـتــه اســـت!

سلام !!
حلول ماه مبارک رمضان مبارک !!
شرمنده برای تاخیر !!
وقتی ندارم به وبلاگ هاتون سر بزنم و جواب محبت هاتونو بدم عزیزان !!
توی این مدت در حال کلنجار رفتن برای حذف وبلاگ بودم که بیخیال شدم اما کم میام !!
اما ادرس اون وبلاگمو میدم !! زیاد پلاسم اونجا !!
التماس دعا !!
پ.ن: کودک ترینم و ... !!
+ تاريخ پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 17:1 نويسنده گـــــنجـــــشــــــيــــک !!! |

**قسمت اخر**
یک سال , دو سال , چهار سال ,  هفت سال , ده سال و بیست سال گذشته است !! او بزرگ شده است !! من بزرگ شده ام !! من همه ی شکلات هایم را خورده ام !! اما او همه ی شکلات هایش را نگه داشته است !! او امده است تا امشب خداحافظی کند !! می خواهد برود !! برود ان دور دورها !!
می گوید: " می روم اما زود بر می گردم !! "
من می دانم می رود و زود بر نمی گردد !! یادش رفت شکلات را به من بدهد !! من یادم نرفت !! یک شکلات گذاشتم توی دستش !
گفتم: " این برای خوردن !! "
یک شکلات را گذاشتم توی ان دستش !!
" این هم اخرین شکلات برای صندوقچه ی کوچکت !! "
یادش رفته بود که صندوقی دارد  برای شکلات هایش !! هر دو را خورد !! خندیدم !! می دانستم دوستی من "تا" ندارد !! می دانستم دوستی او "تا" دارد !! مثل همیشه !! خوب شد همه ی شکلات هایم را خوردم !! اما او هیچ کدامشان را نخورده !! حالا با یک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد ؟!

×میگم سلام !! میگه خداحافظ !! بعد میگه چرا سلام نمیدی ؟!؟!
خسته شدم از من از تو !! خسته شدم از ما و شما !! از همه ی اطرافیانم خسته ام !!
دلم تنوع میخواد !! دلم مسافرت می خواد !! دلم اون کلبه ی خیالی رو می خواد !!
خیلی خسته ام ...!! خیلی...!!

جیک جیک : گفتاری نوشتاری قاطی شده !!
این داستان هم از من نبوده هاااا !! از کی هم هست نمی دونم !!

×HELPING×
كسي سراغ نداشت ؟!

+ تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 21:46 نويسنده گـــــنجـــــشــــــيــــک !!! |

گفت: " بیا برای دوستیمون یک نشانه بگذاریم ."
گفتم: " باشد تو بگذار !! "
گفت: " شکلات !! هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو یکی مال من !! باشه ؟! "
گفتم: " باشه !! "
هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش اونم یک شکلات می گذاشت تو دست من !! باز همدیگر رو نگاه کردیم !! یعنی که دوستیم !! دوست ِ دوست !! من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهنم و تند تند ان را می مکیدم !!
می گفت: " شکـــمــــو !! تو دوست شکمویی هستی !! "
و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قرمز !!
می گفتم: " بخورش !! "
می گفت: " تمام می شود !! نمی خواهم تموم شه می خواهم برای همیشه بماند !! "
صندوقش پر از شکلات شده بود.هیچ کدوم ش رو نخورد !! من همه اش رو خورده بودم !!
گفتم: " اگر یک روز شکلات ها یت را مورچه یا کرم بخورند اون وقت چیکار می کنی؟! "
گفت: " مواظبش هستم !! "
می گفت می خوام نگهش دارم "تا" موقعی که دوست هستیم و من شکلات را توی دهانم می گذاشتم  و می گفتم:
"نه ! نه ! "تا" ندارد !! دوستی که "تا" ندارد !! "

×اين روز ها خيلي شيرين ِ !! خيلي !! با اينكه سخت مي گذره اما من دوستش دارم !!
اين يواشكي هام رو خيلي دوست دارم با اينكه پر از ترس و هراس !!
اين شيطنت هاي زيرزيركي رو خيلي دوست دارم !!
از اين روزها جز خاطره چي مي مونه ؟!!
چرا نمي تونم قدرش رو بدونم ؟!
من بايد تغيير كنم !! بايد !!
اينجانب گنجيشك تعهد... !!
متنش تو پست بعد !!
 
جـــــيك جــيـك : اين داستان باز هم ادامه دارد !! قسمت اخر در پست بعدي !! []

+ تاريخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:16 نويسنده گـــــنجـــــشــــــيــــک !!! |

سلام به همه ی دوستای گل و خوبم
عید همه مبارک...
واسه تاخیر شرمنده...


×روز به روز جای خالیتو بیشتر حس می کنم !! ×
با يك شكلات شروع شد !! من يك شكلات گذاشتم توي دستش و اونم يك شكلات توي دست من !! من بچه بودم !! اونم بچه بود !! سرم رو بالا كردم !! سرش رو بالا كرد !!ديد كه منو ميشناسه !! خنديدم !! گفت:"دوستيم ؟! "
گفتم:"دوست ِ دوست !! "
گفت :" تا کی ؟! "
گفتم :" دوستی که "تا" نداره !! "
گفت : " تا مرگ !! "
گفتم : " من که گفتم "تا" نداره !! "
گفت: " قبول , تا اونجا که همه دوباره زنده می شوند یعنی زندگی پس از مرگ باز هم با هم دوستیم !! تا بهشت تا جهنم تا هرجا که باشد من و تو با هم دوستیم !! "
خندیدم !! گفتم :"تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک "تا" بزار !! اصلاً یک "تا" بکش از این سر دنیا تا اون سر دنیا !! اما من اصلاً "تا" نمی زارم !! "
نگاهم کرد !! نگاهش کردم !! باور نمی کرد !! می دونستم !! اون می خواست حتماً دوستیمون "تا" داشته باشه !! دوستی بدون تا رو نمی فهمید !!

       ***

این داستان ادامه دارد... !!

 بعد نوشت :اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کسی ، کسی رو اینجوری دوست نداشت
اینقدر برات می میرم قد یه دنیا خوبی قد هزارتا ستاره
بی تو دلم میگیره وقتی تنها می شم کارم انتظاره،انتظار
اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ  کسی ، کسی رو اینجوری دوست نداشت
وقتی نگاهم می کنی ، قشنگی هاتو دوست دارم
حالت معصوم چشات ، رنگ نگاتو دوست دارم
وقتی صداتو می شنوم ، دلم برات پر می زنه
ترس یه روز ندیدنت ، غم بزرگ قلبمه
 

×Helping×
 كسي بلد قالب وبلاگ ترجمه كنه ؟!
مي خوام بزارم تو بلاگفا اما نمي خونتش بلاگفا !!
هـــِـــلــپ مــــي پـيــلــيـــز !!

+ تاريخ جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 21:1 نويسنده گـــــنجـــــشــــــيــــک !!! |

سالهاست هویت گم گشته ام را می جویم!
از زمانی که جبر روزگار با من چنین کرد!
من شکستم!
صدای شکستنم چنان بلند بود:
که میله های زندان زندگی را لرزاند!
شیشه های پنجره ی اعتماد را شکست!
دیوار های ضخیم غرور را ویران کرد!

----------

زندگی دگر بار شروع شد
دردها در ظاهر التیام و در باطن
همچون زخمی که با میله ای گداخته
هر روز و هر ثانیه لمس شود
سوزنده تر!
خنده بر لب و زاری در بطن!  

----------

باید خندید و خندید و خندید
باید یاد بگیرم
غم ها را در رودخانه ی جاری رگ های تنم
غرق کنم و به جایش
موج های خنده را بنشانم
که خود را دایم
به ریشه های درختان امید می کوبند
درختانی که سر خود را به اسمان
بر افراشتند
و با برگ های خود
نور الهی را لمس می کنند
انها می دانند
که معنای همه چیز
بسیار بسیار عمیق تر و وسیع تر از چیزی است که
مارا می خنداند یا می گریاند!
انگار با درست کردن اکسیژن
توکل را در فضا می پراکنند!
و موج های خنده ی من انهارا میگیرد!

جــیـــک جــیــک :
چرا همه میگن من بی احساس شدم ؟!
چرا کسی نمی خواد منو اونجور که هستم بپذیره ؟!
من اینم !! من که واسه همیشه گنجیشک کوچولو نمی مونم !!
بزرگ میشم و تغییر می کنم و برابر با اونم عقاید و رفتارم عوض میشه !!
با اینکه بیشتر این بی احساسی از سر بی اعتمادیه اما نه نسبت به عزیزانم !!

+ تاريخ یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 21:53 نويسنده گـــــنجـــــشــــــيــــک !!! |